سالهای زندگی در ونکوور، مونترال، سند دیگو، لوس انجلس، تهران، و کلگری و دیدن انسانهای که بیدریغ اموختیند که محبت کنند، و دیگرانی که محبتشان مشروط به وجود کس دیگر است، و کسانی که محبتشان تجارت است، مرا بیشتر وامیدارد که بیندیشم. من کدامینم، و کدامین میخواهم باشم.
مادر من سنبل انسانی ست که هر روز با روز قبلش متفاوت است. به من همیشه میگوید که ندا هر انسانی معلم توست. مخصوصاً وقتهای که دلگیر از رفتار بیخردنهٔ دیگرانم. میگوید: ببین که این انسان آماده که به تو چه بیآموزد.
این سخن بودا را بسیار دوست میدارم: همان تغییری باش که دوست داری در جهان ببینی.
0 comments:
Post a Comment