زنی را می بینم که می گرید، دردی در دل دارد که بسیار برایش بزرگ است. احساس می کنم این زن من هستم دو سال قبل و شاید دو سال بعد. او جلوه گذشته و یا آینده من است. دوستی با من درد و دل می کند، دردش را می فهمم. این درد سه سال پیش من است و شاید درد سه سال دیگر من. او نیز جلوه من است، گذشته و یا آینده. چقدر مشکلاتمان شبیه است. انگاری همه مان در گذار زمان مسیرهای یکسانی می رویم، فقط بعضی هامان مسیرهای بیشتری را می رویم و برخی مسیرهای کمتری را. برادرم حرف بسیار قشنگی زد امروز. گفت "به دوستی کمک کرده است چون دوستش خود برادرم است، چه فرق می کند. گفت ندا، همه ما در مجموع زندگی یکسری تجربیات را داریم."
این است که می گویند تمامی انسانها جلوه ای از خدا هستند. ما همه یکی هستیم.