دست نوشته ها
Monday, January 30, 2012
Saturday, January 28, 2012
Thursday, January 26, 2012
Sunday, January 22, 2012
.
.
Monday, January 16, 2012
Sunday, January 15, 2012
Thursday, September 29, 2011
.
ندا
Friday, June 24, 2011
To Bahar
Welcome to my world Bahar
Sunday, April 10, 2011
Thursday, April 7, 2011
New Start
And also I was thinking about the Sohrab's poem:
Wherever I am , let me be.
The sky is mine.
The window, the mind, the air, love, earth are all mine.
What does it matters
if mushrooms of nostalgia
grow from time to time?
from today, I am going to cherish for precious things I have:
1. I can breath withough equipment
2. I can walk
3. I can see
4. I can feel
5. I can eat easily
6. I can go to restroom with no aid
.
.
.
and the last but the most important, for my paitient love
Tuesday, March 22, 2011
Thursday, March 17, 2011
J'aime vivre a l'abri.
Sunday, February 27, 2011
سالهای زندگی در ونکوور، مونترال، سند دیگو، لوس انجلس، تهران، و کلگری و دیدن انسانهای که بیدریغ اموختیند که محبت کنند، و دیگرانی که محبتشان مشروط به وجود کس دیگر است، و کسانی که محبتشان تجارت است، مرا بیشتر وامیدارد که بیندیشم. من کدامینم، و کدامین میخواهم باشم.
مادر من سنبل انسانی ست که هر روز با روز قبلش متفاوت است. به من همیشه میگوید که ندا هر انسانی معلم توست. مخصوصاً وقتهای که دلگیر از رفتار بیخردنهٔ دیگرانم. میگوید: ببین که این انسان آماده که به تو چه بیآموزد.
این سخن بودا را بسیار دوست میدارم: همان تغییری باش که دوست داری در جهان ببینی.
Saturday, October 2, 2010
به تمامی انسانها
زنی را می بینم که می گرید، دردی در دل دارد که بسیار برایش بزرگ است. احساس می کنم این زن من هستم دو سال قبل و شاید دو سال بعد. او جلوه گذشته و یا آینده من است. دوستی با من درد و دل می کند، دردش را می فهمم. این درد سه سال پیش من است و شاید درد سه سال دیگر من. او نیز جلوه من است، گذشته و یا آینده. چقدر مشکلاتمان شبیه است. انگاری همه مان در گذار زمان مسیرهای یکسانی می رویم، فقط بعضی هامان مسیرهای بیشتری را می رویم و برخی مسیرهای کمتری را. برادرم حرف بسیار قشنگی زد امروز. گفت "به دوستی کمک کرده است چون دوستش خود برادرم است، چه فرق می کند. گفت ندا، همه ما در مجموع زندگی یکسری تجربیات را داریم."
این است که می گویند تمامی انسانها جلوه ای از خدا هستند. ما همه یکی هستیم.
Friday, September 17, 2010
به برادرم
تو را به یاد می آورم. آخرین لحظه ای را که در آستانه در مرا می نگریستی. با نگاهی که مرا به کودکیت می برد. می دانی آن دو عکس کودکیمان را که در قابی گرد گذاشته بودیم، حالا به دیوار خانه من است.
چونان دوستت می دارم که انگاری طوفان هم نتواند این رشته حتی نگاهمان را پاره کند، چه رسد به اتفاقات زندگی.



